آبادان,آپاسیاْکوی,استوره

افراسیاب: آب را گِل نکنیم

شاید بتوان گفت افراسیاب یکی از پلیدترین چهره های استوره ای ایرانی ست، اگر نه پلیدترینشان. چرا او را پلید می یابیم؟ چه می کند که چنین پلید می نماید؟
از نامش آغاز کنیم؛
یکی معنیهای نام وی را پورداوود به گفتاورد از فردینانـد یوسـتی برگرفتـه از واژه Frangrasyan (فْرنگْرَسیَن) اوستایی، به معنی « کسی که بسیار به هراس اندازد» آورده است. نیز وی را آپاسیاْکوی می‌نامند. این یکی در زبان اوستایی به معنی کُشنده و راهزن است.
ایرانیان افراسیاب را به خواهش خواستند تا آمد و آن «زینگاو»* بکشت و خود شاهی ایرانشهر کرد. بس مردم بُرد و به ترکستان نشاست. ایرانشهر را ویران کرد و بیاشفت. تا رستم از سیستان و سپاه آراست و هاماورانیان را گرفت… با افراسیاب به «اوله رودبار»، که سپاهان خوانند، کارزاری نو کرد. از آن جای وی را شکست داد. پس کارزار دیگر با وی کرد تا وی را بسپوخت، به ترکستان افکند، ایرانشهر را از نو آبادان کرد. باری دیگر افراسیاب کوشید؛ کِی سیاوش به کارزار آمد… سیاوش به ترکستان شد. زمانی دیرتر، آن جا کشته شد.**
*شاه تازی: زینگاو، پادشاه تازی از میان نژاد تازی‌ها برخاست و با بدچشمی خود به ایرانشهر تاخت.
دیو سیاه: او همچنین در برخی منابع به دیو سیاه شناخته می‌شود.
نیای ضحاک: در تبارنامه‌ی ضحاک (بیوراسب)، زینگاو به عنوان یکی از نیاکان او شناسانده شده است.
مرگ: او به انگیزه ستمگری و بدچشمی‌اش به دست افراسیاب کشته شد.
** بهار، مهرداد: پژوهشی در اساطیر ایران، تهران، ۱۳۷۵، صص۱۸۵-۱۸۲
– بازداشتن باران از ایرانشهر؛ پژوهشی در… همان، ص۱۹۲
– کیخسرو پسر سیاوش افراسیاب را شکست داد و بتکده کنار دریای «چَئچِستهَ» (=اورمیه، رضائیه) را در هم کوبید. پژوهشی در…همان، ص۲۰۹
– خشکی و بدبختی ایرانشهر در روزگار پدر افراسیاب. پژوهشی در…همان، ص۲۱۲
– افراسیاب آب را از ایرانشهر بازداشت. پژوهشی در…هان، ص۲۴۲
– کیخسرو افراسیاب را کشت. پژوهشی در…همان، ص۲۸۰
– افراسیاب در جهانِ دیگر پادافرهی سخت خواهد دید. پژوهشی در… همان، صص۲۸۷-۲۸۶
*۸۸
———–

چرا کیخسرو به نبرد افراسیاب می رود؟ چون افراسیاب کُشنده سیاوش پدر کیخسرو است، سیاوش ایزد گیاهی ست. از همین است که رستم هم به نبرد افراسیاب می رود؛ رستم اژدها کُش است، یعنی آزاد کُننده آبها ست و خود آب روان است؛ رَئوتَ اُوزتَخمَن=رودخانهء به بیرون روان. از همین است که سیاوش ایزد گیاهی را برای پروریدن به رستم سپرده بودند.

در استوره، افراسیاب پلید است و همه کارش پِلِشت؛ آبها را می آلاید، ایزدِ گیاهی در دستگاه او کشته می شود، باران را از ایرانشهر باز می دارد، کاریزها را کور می کند. اوست و دشمنیِ پیوستهء او با آبهای روان. از این هست که پلید است و کارهایش یکسره پلشت. افراسیاب چهره دیگر دیو خشکی ست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *