
مادرْ زمین
هر از چند گاهی شنیده یا دیده می شود کسانی که سالیانی دراز از میهن خود دور بوده اند هنگامی که پایان زندگی خود را نزدیک می بینند می خواهند که پس از مرگ تنشان را به کشور زادگاهشان برگردانده در آنجا به خاک بسپارند. در میان چنین کسانی همه گونه مردمی دیده می شوند؛ دارا و ندار، دانش آموخته یا جز آن، زن یا مرد و بسیار دیگر.
خودْ روشن است آن کس که مرده نخواهد دانست با تنش چه خواهند کرد و کجا خواهندش بُرد. پس چه منطقی پشتوانهء چنین درخواستی ست؟ آیا به راستی منطقی در بُنِ چنین درخواستی هست؟ بی گمان چنین است، هرچند پوشیده!
نمونه هایی روشن از انگیزه چنین آرزو و درخواستی در جای جای ایران و در میان ایرانیان می توان نشان کرد. در این میان دو نمونه روشنگر در میان بختیاریان یافته ایم که یاد می کنیم؛
گورها و گورستانهای بختیاری و آیینهای خاکسپاری در فرهنگ ایشان نشانه های روشنی از باورهای گیاهی ، نیز مادر بودن زمین، سرزمین بختیاری، در بینش ایشان به دست می دهد. همچنانکه در دیگر بخشهای ایران و سرزمینهای پیرامون آن کمابیش همین روش و باورها را می توان باز دید.
اینک نمونه ای از نمونه های در دسترس را یاد می کنیم:
- سی چه پیانهِ نهادین مِنِ لَجَنا؟ / چرا مرد را در لجن نهادید؟ (=چرا مرد را در زمین پست و آبگیر گذاشتید / به خاک سپردید؟
- سی چه پیانه نِهادین مِنِ وِلاتِ غربت؟ / چرا مرد را در سرزمین بیگانه گذاشتید؟
- سی چه پیانه نِهادین جا لیش؟ / چرا مرد را در جای زشت گذاشتید؟
اینها همه سخن بستگان و خویشان «حاج محمد تقی قاضیانی» از «تَشِ قاضی»، «طایفهء نصیر»، «بابِ راکی» شاخه هفت لنگ بختیاری ست که که در اهواز می زیست و همانجا به سال ۱۳۶۳ خورشیدی درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.
به دیگرْ سخن، بختیاریان به خاک سپردن مردگان خود در زمینی بیرون از خاک بختیاری، به ویژه زمینهای پست و دشت را خوش نمی دارند و می توان گفت بیزارند، و چنانچه ناگزیر از چنین کاری شوند همواره آن را به یاد داشته با چِندِش از آن سخن می گویند.
ولی به ویژه می توان از آیینی یاد کرد که انگیزه دلبستگی بختیاریان به نیاخاکشان را به روشنی فرا چشم می آورد؛
مادرْ زمین در فرهنگ ایرانی، و درستتر باوری جهانگیر، نمادی ژرف از ماده، زایندگی، دارایی و بُنِ هستی، انگاشته و دانسته می شده است. در باورهای کهن ایرانی، زمین همچون مادر و سرزمین مادر شناخته میشود. سپندارمذ یکی از امشاسپندان زرتشتی و ایزدبانوی زمین، باروری، فروتنی و زایش است که در فرهنگ پهلوی به نام «سپندارمذ» یا «سپندارمت» شناخته میشود و در فارسی کنونی به «سپندارمذ» یا «اسفند» معروف است. این ایزدبانو نگهبان روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم سال (اسفند) است و نماد باروری، فروتنی ست.
جایگاه در باورهای ایرانی: در داستانهای ایرانی، سپندارمذ جایگاهی کلیدی در پدیدآوردن نخستین انسانها داشته است. پس از کشته شدن کیومرث، تخم او بر زمین ریخته شد و سپندارمذ نگهبان یک سوم آن بود که در فرجام به دو شاخه ریواس دگرگون شد و از آن جفت نخستین انسان، مشی و مشیانه، پدید آمد. جشنهایی مانند سپندارمذگان و اسفندگان یادکردی از همین باور است. این جشن در روز ۵ اسفند به سان روز زن و زمین برگزار میشد و مردان در آن روز برای زنان پیشکشها میخریدند و ایشان را ستایش میکردند.
معنی: از ترکیب «سْپِنتَه» (پاک و ورجاوند) و «آرَمَئیتی» (فروتنی و بردباری) ساخته شده و به معنای فروتنیِ پاک و ورجاوند است.
در فرهنگ ایرانی، زمین نه تنها خاستگاه و گاهواره زندگان است، که نماد مام میهن، سرچشمه زندگی و ویژگیهای زنانه و بارور را نشان میدهد. واژه هایی مانند «مام میهن» و «شکم زمین» در نوشته های عرفانی و ادب فارسی، از همین است. در ادبیات اسلامی و عرفانی، زمین همچون مادرِ هستی و پایه باززایی روان دیده میشود؛ سپردن مرده در خاک، به سان بازگشت به مادر و زایشی دوباره انگاشته می شود.
***
پِی نوشت: میرچا الیاده بودن چنین باوری در میان مردم امروزی اروپایی را شناسایی کرده است.
نک به: الیاده، میرچا: اسطوره، رؤیا، راز، ترجمه رؤیا منجم، صص۱۶۸-۱۷۵، تهران، ۱۳۷۴
دیدگاهتان را بنویسید