آیینها,باستان‌شناسی,پویایی

مردمشناسی فرهنگی و روانشناسی

مردمشناسی فرهنگی و روانشناسی، اگرچه رشته‌های جداگانه ای هستند، ولی سخت در هم تنیده‌اند، به‌ویژه از راه زیرشاخه مردمشناسی روانشناختی که به بررسی پیوند دوسویه میان فرهنگ و فرآیندهای درونی و ذهنی، از جمله شناخت، احساسات و رفتار می‌پردازد. مردمشناسی روانشناختی دانشی ست برای بررسی اینکه چگونه زمینه‌های فرهنگی، تجربه های روانشناختی فردی را می سازند و از دیگر سو، چگونه سازه های روانشناختی فردی بر بالندگی و پویایی فرهنگی تأثیر می‌گذارند.

تمرکز:

مردمشناسی فرهنگی پیش از هر چیز بر جوامع و فرهنگ‌های انسانی، از آن میان؛ بالندگی، آیینها و شیوه‌های آنها تمرکز دارد. از سوی دیگر، روانشناسی بر بررسی ذهن انسان، کارکردها و رفتار آن متمرکز است.

مردمشناسیِ روانشناختی:


این پهنه میان‌رشته‌ای، این دو را به هم پیوند می‌دهد و به بررسی چگونگی کارگر افتادن فرهنگ بر پدیده‌های روانشناختی مانند اینهمانی (=هویت)، ویر (=حافظه)، اندریافتن یا ادراک، احساسات و درستی یا سلامت روان می‌پردازد. همچنین بررسی می‌کند که چگونه این فرآیندهای روانشناختی، نمونه ها و الگوهای فرهنگی را شکل داده و مرزبندی می‌کنند.

روش‌ها:

مردمشناسیِ روان‌شناختی بیشتر روش‌های مردمشناختی مانند همباز شدن در زندگی گروه در دست پژوهش یا مشاهده مشارکتی و گفت و شنودهای چند و چونی یا کیفی را به کار می گیرد، در حالی که گاهی زمانها رویکردهای تجربی را نیز در بر می‌گیرد. روانشناسی بیشتر از روش‌های تجربی برای شناسایی روندهای هنجاری بهره می گیرد.

جهان‌روایی یا جهان شمولی در برابر ویژه بودگی:
روانشناسی، به‌ویژه روانشناسی میان‌فرهنگی، بیشتر به دنبال الگوهای جهان‌روا در رفتار انسان است. مردمشناسی روان‌شناختی، در کنار پذیرفتن سویهء همه‌انسانی (Pan Human)، بر تأثیر متغییرها و دیگرگونیهای فرهنگی ویژگانی بر پدیده‌های روان‌شناختی تأکید دارد و ممکن است بر نمودهای فرهنگی منحصر به فرد فرآیندهای روان‌شناختی تمرکز کند.

هامُ نِگر در برابر فردگرا:
مردمشناسی گرایش دارد رویکردی هام نگرانه‌تر در پیش گیرد و دیدگاه‌های زبان‌شناسی و باستان‌شناسی را در کنار پژوهشهای فرهنگی درهم آمیزد. روانشناسی، بیشترینه، فردگراتر است و شناخت و دریافت فردی را بررسی می‌کند.

کوتاهِ سخن:

مردمشناسی فرهنگی به بٌنیابیِ رفتارهایِ گروهی در بستر باورهای جمعی جماعتهای انسانی می پردازد. ازینرو مردمشناسی فرهنگی در پیِ داوری نیست، پس قصد اصلاح یا بهبود چیزی را ندارد.

روانشناسی  علمی ست که به مطالعه رفتار و فرآیندهای ذهنی انسان می‌پردازد و کاربردهای گسترده‌ای در بهبود سلامت روان، درک بهتر انسان‌ها و حل پیچیدگیهای گوناگون در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی دارد.

مردمشناسیِ روانشناختی تأثیر دو سویهء زمینهء (ژرف) فرهنگ رفتاری همگانی و سوگیریهای جماعات را وضعیت روانی فردی، از یکسو، و تأثیر فرد در بهبود و ارتقاء فرهنگی جماعات را برمی رسد.

برای شناخت دقیقتر وضعیت روانی فرد، گهوارهء فرهنگی وی را نیز باید شناخت و به دیده گرفت. این نکته بهره گیری از شاخه دیگری از دانش روانشناسی را پیشنهاد می کند؛ «روانشناسی بومی»


روانشناسی بومی به مطالعه جنبه‌های روان‌شناختی افراد و جوامع بومی می‌پردازد و به نگرانی‌های خاص آن‌ها مانند نژادپرستی، حاشیه‌نشینی اقتصادی، دسترسی به خدمات بهداشتی، حقوق زمین و منابع، و حفظ هویت فرهنگی توجه دارد

این شاخه از روانشناسی می کوشد تا با در نظر گرفتن شرایط خاص فرهنگی، اجتماعی و تاریخی هر گروه از مردم، به دریافت ژرفتر و پیشنهاد راهکارهای خورند با نیازهای آن‌ها بپردازد. به دیگر سخن، به جای به کارگیری رویکردهای روان‌شناختی غربی، به دنبال گسترش روش‌ها و تئوری‌هایی است که ریشه در فرهنگ و آزموده های زیسته جوامع بومی داشته باشد.

نیز نک به:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *