آیا رژیم گذشته قابلیت اصلاح داشت؟/ ۱: برخی زمینه ها

آیا رژیم گذشته قابلیت اصلاح داشت؟/ ۱: برخی زمینه ها


رژیم پیشین ایران رژیمی دیکتاتوری و رویهمرفته سکولار بود که علی القاعده به لحاظ فراساختاری مشکلی برای گشایش در امور سیاسی نداشت.هر چند در چند دهه گذشتهٔ نزدیک، شمار حکومتهای دیکتاتوری که از درون راه به دمکراسی گشودند بسیار اندک هست. شاید نمونه کره جنوبی مثال شاخص آن باشد و درجاتی پایینتر ترکیه.
حکومت پهلوی نه گرایشی به توتالیتاریسم داشت و نه ذائقه آن را، (ایده ئولوژیک نبود) ؛ آزادیهای اجتماعی گسترده بود، بخش خصوصی فعال و سخت پرنشاط رشد می کرد، هیچگونه منع و محدودیت قومی، دینی یا حتی مذهبی در هیچ زمینه ای وجود نداشت و بسی گشایشهای پایه ای در کشورداری که در ایران نوآوری می توانشان شمرد. باید افزود که در اندازه های تاریخ ایران حکومت پهلوی ملایمترین دیکتاتوری تاریخ کشور بود.
افزون بر آن برخی از دستاوردهای آن چشمگیر بود، به ویژه در دوره سلطنت محمد رضا شاه. نگاهی به تاریخچه کودتا و جنگ در کشورهای منطقه، ترکیه، پاکستان، عراق، سوریه و … آماری باورنکردنی از بسامدی رویدادهایی چنین اندوهبار به دست می دهد. ایران در همه این سالهای پرآشوب منطقه مصون بود. منطقه ای که سرنوشتی جز جنگ با بیرون یا از درون ندارد!
پول کشور در رده یکی از شانزده پول شاخص، SDR، قرار گرفت، صنعتی شدن کشور به گونه ای متوازن به جد و وسیعاً پا گرفت، دانشگاه های کشور شأنی در اندازه های جهانی پیدا کرد و خود ایرانیان در جهان منزلتی یافتند که قرنها بود از آن محروم بودند.
پس گرهی در کار نبود؟ بود و بسیار بود. چه بود؟ یا به سخن درستتر چه ها بود؟
الف- درون کشور:
دولت پهلوی را می توان نخستین دولت ایران پس از اسلام دانست که بی اتکاء به دو نیروی سیاسی و اجتماعی سنتی بر سر کار آمد؛
* قبایل
* بازار و دسته های پیوسته بدان همچون جوانمردان (فتیان)، لوتیها، داشها و مانند ایشان.
* در اهمیت این گروه دوم چند نکته ای را باید به یاد آورد؛ بازارهای ایران از میانه دوران اشکانی و به دنبال رشد بازرگانی شرق و غرب، چین و هند و اروپای رومی، و جایگاه جغرافیایی ایران شکل گرفت. ادبیاتی همچون ایاران / عیاران تولید ایده ئولوژیک همین دوران است. در روزگار فرمانروایی ساسانیان بازارهای ایرانی نضج نهایی گرفت و کم و بیش تا به امروز ادامه یافته است.
* انبوهی از نوشته هایی زیر عنوان « فتوت نامه » پوسته روش و آیین بازاری بودن هست. نیروی دفاعی بازار همان جوانمردان و « بزن بهادرهای » پیرامون بازار بودند. دو دولت ایرانی پس از اسلام که به گونه ای استثنایی دراز پاییدند، یعنی دولت صفوی بیش از دویست سال و دولت قاجار بیش از سد سال وسیعاً از این نیروها بهره بردند. طبعاً روحانیت نیز برای این بازارها و حاشیه های آن پشتیبانی اجتماعی فراهم می آورد.
* رضا شاه پهلوی این ترکیب را کنار نهاد و با تأسیس بانک تمرکز پول را از بازار دور کرد و با تأسیس دادگستری قضاء را از دست روحانیون به در آورد و سردسته ها و یا به تعبیری دیگر لوتیها را از حیز انتفاء انداخت و خانها و زمینداران بزرگ را به همچنین.
* مجموعه ای در هم تنیده از منافع مالی،همباوری اعتقادی و وصلتهای خانوادگی پیوندهای این مجموعه را استوار می کرد.
* از اینرو هیچ تاجری ورشکست نمی شد، هیچ روحانی قدر اولی تنگدست نمی شد و قص علیهذا. برخی منابع انگلیسی اذعان دارند که بازرگانان ایرانی پول گرانتر از بازاریان دیگر به وام می گیرند و از گرفتن پول ارزلنتر از مؤسسات مالی اروپایی پرهیز می کنند.
کنار گذاشتن بنیادهای سنتی دولت ساز همچون خانها، بازار، لوتیان و مانند آنها در آن بازه زمانی فوریتی درجه یک می نمود. خودسری یکایک این نیروها و جمعشان رمقی برای دولت مرکزی به جای نگذاشته بود. کشور و دولت ایران در این زمان فقط سایه ای بود از هر دو به طوری که هیئت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس پس از پایان ج ج ۱ را به کنفرانس راه ندادند و گفتند مسائلتان را با دولت بریتانیا مطرح کنید تا آن دولت در کنفرانس مطرح کند!
با همه این احوال کنار گذاشتن همه آن چه که بود با همه کهنگی و فرسودگی نیاز به ساز و کاری جایگزین داشت. همه این ساز و کار به اقتدار رژیم تازه پا و فرمندی* رئیس آن یعنی شاه احاله شد. پیداست که اگر در کوتاه زمان یا حتی میان مدت این راه حل بسنده می نمود در بلند مدت نه.

.
«دولت کریمه»
.
توده سنتی مردم شیعه باور داشتند که دولت برحق دولتی ست که بر پایه اعتقادات شیعه ایجاد شود و رهبرانش به نیابت ائمه اطهار و به ویژه امام غایب رهبری جامعه را در دست بگیرند. چنین رهبرانی طبعاً از علمای اعلام باید باشند.
همچون هر نظام دینی دیگری روش کار مراجع صدور فتوا ست، یعنی اعلام نظرات ایشان استشهادی ست، نه استدلالی. سازوکار (مکانیسم) گردش امور در چنین نظامی بر اساس ایمان هست و بی گمان جای چند و چونِ فراگیر، بحث در میان توده مردم مشمول حکومت، درین سازوکار جایی ندارد.
اینک دولتی برسر کار آمده که نه با چنین روشی کار می کند و نه مدعی مشروعیت ازین بنیاد هست. بدین لحاظ هر اقدام چنین دولتی می تواند با فتوایی به چالش گرفته شود، از تعطیل خزینه تا صدور شناسنامه و موارد بسیار دیگر.
این نکته به جای خود که دولتی که بر سر کار آمده بود از روشهای آمرانه*، دیکتاتوری، استفاده می کرد ولی در مسیری نبود که به امور شخصی شهروندان وارد شود. این گونه حکومت، یعنی ادغام دین و دولت در تاریخ سیاسی ایران پیشینه ای هم داشت؛ یکی دوره ساسانی که رئیس دین و دولت یکی ست، «پادشا» • هست و یکی دوره صفوی که رئیس کشور « مرشد کامل » هست.
• پادشا و نه پادشاه. تشخیص زنده یاد دکتر مهرداد بهار.
*در بسیاری نقدهایی که بر روش کشورداری رضا شاه نوشته شده، اِعمالِ آمریتِ دولت استبداد انگاشته شده که البته این دو مقوله هایی جدا هستند.
.
رضا شاه و دمکراسی مشروطه

هر مؤمنی طبعاً پیروی و فرمان بردن از دولتی به جز دولت کریمه را حرام می دانست و در صورت امکان ستیزیدن با آن را صواب. رهبری توده مؤمنین با علما بود که نظرات خود را با فتوا اعلام می کردند و پیروی از چنین نظراتی بخشی از ایمان و نشانه ای بر صافی اعتقادی به شمار می رفت. بنیاد فتوا استشهادی ست و ازینرو جای بحث استدلالی نیست. فتواهای گونگون علما در مخالفت با اقدامات رضا شاه تقریباً همه زمینه ها را در بر می گرفت؛ از برچیدن خزینه تا صدور شناسنامه و…
سخن این است که مجلسی بود که بر کار دولت نظارت کند. سرنوشت مجلس دوم مشروطه نمونه ای ست از شأن مجلس در آن شرایط در آبان سال ۱۲۹۰ خورشیدی در پی مصادره اموال [شاهزاده شعاع‌السلطنه]
.
سردار سپه شاه می شود
.
پس از آنکه گرایش به ایجاد جمهوری با مخالفت روبه رو شد و کنار گذاشته شد بحث استمرار سلطنت ولی کنار گذاشتن. قاجار مطرح شد و عاقبت رضا خان سردار سپه به تخت سلطنت نشست. ایراد شده است که بهتر بود سردار سپه به جای سلطنت نخست وزیر می شد. واقعیتهای زمینی که شایسته امعان نظر هست چنین است:
۱– همه مردم ایران و طبعاً سیاستمداران از سنت وزیر کُشی مستمر قاجار آگاه بودند و هیچ سیاستمدار کاردانی قتل میرزا ابراهیم خان کلانتر و همه پسرانش، به جز یکی، به دستور فتحعلیشاه، قتل قائم مقام فراهانی به دستور محمد شاه، قتل میرزا تقی خان وزیر نظام و سپهسالار به دستور ناصرالدینشاه را نمی توانست نادیده بگیرد.
همه به سعایت کشته شدند.
۲– ساختار قبیله ای سلطنت و حکومت قاجار مانع هرگونه اصلاح بود و هیچ گونه تنبیه و مجازاتی برای مقامات خاطی کارگر نمی شد. جدا از این واقعیت که مثلاً کودکی ده ساله به سمت مستوفی ایالتی منصوب شود و یا پسری شش ساله درجه امیر تومانی / سرلشگری دریافت کند، به صرف اینکه از بستگان خاندان سلطنت می بودند.
۳– ناآگاهی شاه وقت، احمد شاه، از حتی مطالب سیاسی روز؛ سید ضیاءالدین طباطبایی پس از دریافت صدارت از شاه درخواست لقب دیکتاتور کرد، احتمالاً به سیاق موسولینی، شاه با این واژه سیاسی و کاربرد آن آشنا نبود.
پی نوشت: الیت سیاسی ایران در زوال تدریجی قدرت دولت پس از شاه عباس اول صفوی و آشوبهای مداوم پس از آن تقریباً منهدم شده بود و تنها گزینه موجود برای سلطنت قاجار در مراحل اولیه اتکاء به به بافت و قدرت قبیله ای بود. ولی سلطنت قاجار هیچگاه نتوانست آن پوسته قبیله ای را بشکافد.
.
دمکراسی و مشروطه پیش از رضا شاه

پارلمان
قلب دمکراسی را می توان پارلمان دانست که قانون وضع. کند، بر اجرای قانون نظارت کند و دولت را، یعنی قوه مجریه را بپاید که از حدود قانون تخطی نکند و مهمتر از همه منافع ملی را نگهبان باشد.
مجلس قوانین بسیار و سودمند وضع کرد. اجرای قانون نیازمند نظم و نظم بُردار اقتدار هست. در شرایط آن روز ایران این هر دو مفقود بود. سراسر کشور در آشوب و خودسری تا جایی که برخی از سران نوآمده اسب و دارایی مردم را برای خود بر می داشتند و کسی را یارای جلوگیری نبود.
(نک به تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی).
اوضاع مالیه ایران آشفته و نابسامان و به کارشناسی خبره نیاز بود. بنا شد کارشناس از کشوری باشد نیرومند، دور از ایران و بدون سابقه استعماری، مورگان شوستر آمریکایی استخدام شد. رفتار غیرقابل پیش‌بینی و تعهد خدشه‌ناپذیر شوستر به انجام وظایف، باعث شد که سفارت‌خانه‌های روسیه و انگلیس در ایران که منافع اقتصادی خود را در این کشور دنبال می‌کردند، نسبت به او بدبین و ناراضی شوند. او پس از اولتیماتوم روسیه به دولت ایران مبنی بر عزل وی و تهدید نظامی آن کشور، ناچار شد مأموریت خود را نیمه‌تمام رها کند و در ابتدای سال ۱۹۱۲ میلادی ایران را ترک نماید.
باید یادآور شد که مجلس اولتیماتوم روسیه برای برکناری شوستر را نپذیرفت و دولت مجلس را منحل کرد!
قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس‏ – قراردادی بود که در ۱۷ امرداد ۱۲۹۸ برابر با ۹ اوت ۱۹۱۹ میان دولت ایران و دولت انگلستان بسته شد و بر اساس این قرارداد استعماری ایران کشوری تحت‌الحمایه انگلستان درآمد. مجلس نتوانست از امضای قرارداد یاد شده جلوگیری کند.
قرارداد آرمیتاژ اسمیت – پس از بسته شدن قرارداد استعماری ۱۹۱۹ دولت انگلیس بی‌درنگ شخصی به نام آرمیتاژ اسمیت انگلیسی را بر پایه این قرارداد به عنوان مستشار مالی برای به دست گرفتن و اداره مالیه ایران استخدام کرد و به ایران فرستاد. سرانجام بر همگان آشکار شد که این قرارداد استعماری ۱۹۱۹ بسیار به زیان ایران و ایرانیان است که با دادن رشوه به نخست وزیر وثوق الدوله و دو وزیرش به امضا رسیده است، آتمسفر ضدانگلیسی میان مردم ایران و مجلس شورای ملی پدیدآمد. قرارداد آرمیتاژ اسمیت در روز ۱ دی ماه ۱۲۹۹ بسته شد که در آن تغییرات بسیاری مهمی در امتیازنامه دارسی بوجود آورده شد و به امتیازنامه دارسی پیوست شد. بر پایه این قرارداد آرمیتاژ اسمیت حق‌الامیتازی که انگلو پرشن اویل به دولت ایران می پرداخت تنها به ۱۰٪ از درآمد پیشین کاهش یافت.

پی نوشتی بر دمکراسی و مشروطه پیش از رضا شاه

مسئله‌ی اصلی رضا شاه دموکراسی نبود. چون جنبش مشروطه و قانون اساسی برآمده از آن هم دموکراتیک نبودند. اما در گذاربه سوی دموکراسی بود. هنگامی که نیمی از جمعیت یک کشور که زنان باشند، از حق برگزیدن و برگزیده شدن بی بهره مانده باشند، آن جنبش و آن قانون نمی‌تواند سد در سد دموکراتیک به شمار آید. از این گذشته، زمان رضا شاه نه چون روزگار کنونی، عصر دموکراتیک نبود. سرزمینهای پیرامون ایران، یعنی منطقه‌ی سددرسد غیردموکراتیک را کنار بگذاریم، برای نمونه چندین نام از قاره‌ی اروپا که خاستگاه دموکراسی ست می ­آوریم: هیتلر، استالین، موسولینی،سالازار، فرانکو که در زمان رضا شاه در اروپا فرمان می‌راندند. پس چگونه می‌توان انتظار داشت که رضا شاه در ایرانِ آن زمان می توانست حکومت دموکراتیک برپا کند!

افزون بر آن باید گفت که همسنجی ایران آن روزگار با اروپای همان زمان هم نارواست، چه ایران پس از درگذشت شاه عباس یکم درجا هم نزد زیرا نابسامانیِ پیوسته و آشوب بی پایان ایران را روز به روز واپس می راند در همزمان اروپا شکوفا می شد و به پیش می رفت، یعنی ایران در چنان هنگامه ای دو بار واپس ماند! دچار خوابِ مرگی گام به گام.

***

پِیْ نوشت؛ رضا شاه پهلوی و مشروطه

************************

مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب

مردم ایران وقتی مشروطه گرفتند که از هزار نفر یک نفر معنی مشروطه را نمی‌دانست! – ۱۳۲۶ ه.ق.

و هرگز خودش را محتاج به دانستن معنی مشروطه ندیده بود، که در مقام تحصیل آن برآید و بالاخره نه میدانستند نه میخواستند یا بالعکس نه میخواستند نه میدانستند و مسلم است کسی که نه بخواهد و نه بداند نمیتواند.

اما شرح و توضیح مطلب در جلد اول و دوم مفصلا نگاشته شد و خلاصه‌اش آنکه

جمعی برای عزل عین الدوله و

جماعتی برای عزل «مسیو نوز»

بعضی برای وصول قبوض خزینه که از مشیر السلطنه در دست داشتند، و

بعضی دیگر بخیالات دیگر بلوائی کردند

عین الدوله هم ندانسته فشاری سخت بآنها داد و جماعتی از علماء مملکت را تبعید نمود هواخواهان آنها و سایر مردم برای انجام مقاصد مکنونه خود بسفارت رفتند، سفارت از توسط در امور جزئیه مختلفه آنها امتناع نمود و خارج از وظایف خودش دانست که در امور داخله آنهم مسائل جزئیه مداخله نماید و صریحا بمتحصنین گفت: «مداخله در این مطالب خارج از تکالیف من است ولی اگر بتوانید یک مقصد عمومی اتخاذ بکنید شاید من بتوانم اقدام نمایم»

متحصنین مبهوت بودند که چه مسلکی پیدا کنند که عمومیت داشته باشد، چند نفری امثال بنده که از سابق در این نقشه کار میکردیم و در حضرت عبد العظیم مقصد خود را بعنوان «تأسیس عدالتخانه» بآقایان حالی کردیم در این موقع عنوان مجلس ملی را بمردم یاد دادند و اینطور حالی کردند که اگر مجلس ملی داشته باشید تمام مقاصد مختلفه در طی آن اصلاح میشود،

صرافها یقین کردند که بگرفتن مشروطه وجه قبوضشان از مشیر السلطنه وصول میشود

هواخواهان آقایان یقین کردند بعد از مشروطه شدن دولت، آقایان محترما برمیگردند،

هواخواهان اتابک مطمئن شدند که بمجرد مشروطیت عین الدوله منفصل و اتابک ماضی خواهد آمد و هکذا دیگران بحصول مقاصد خود مطمئن شدند،

لهذا بکلمه واحده داد تمدن در دادند و ندای وامشروطیا بفلک اطلس رسانیدند در حالتی که در همان وقت که همه یک زبان مشروطه میخواستند در دلشان هرکدام یک مطلبی غیر از مطلب رفیقشان اراده میکردند و میخواستند،

بلی فقط کسبه بازار طهران با کمال بی طرفی و بی‌غرضی آزادی و امنیت میخواستند. (مجد‌الاسلام‌کرمانی، ۱۳۵۱: ۲/۲۱)

مأخذ: مجد‌الاسلام‌کرمانی، احمد. ۱۳۵۱. تاریخ انحطاط مجلس. مقدمه و تحشیه محمود خلیل‌پور. اصفهان: دانشگاه اصفهان.

.

مردم نمی‌دانستند مشروطه و عدالت‌خانه یعنی چه؟

و اگر می‌گویند مشروطه می‌خواهیم بگویند یعنی چه می‌خواهیم؟ و اگر کسی از آنها که به باغ سفارت انگلیس رفته بست نشسته‌اند بپرسد برای چه متحصن شده‌اند؟ چه جواب بدهند؟! (شهری باف، ۱۳۷۶: ۶/۳۶۲)

مأخذ: شهری باف، جعفر. ۱۳۷۶. طهران قدیم. تهران: معین.

.

همه با فریاد خواهان مشروطیت بودند، بدون اینکه به معنی واقعی کلمه پی برده باشند! – ۱۳۲۵ ه.ق.

مظفرالدین شاه مَردِ فرسوده و از کار افتاده‌ای بود و حکمران نالایقی بود که مردم در کوچه و بازار – بی آن که واهمه‌ای داشته باشند – از او انتقاد می‌کردند.

انقلاب روسیه به ایران سرایت کرده بود و همه با فریاد خواهان مشروطیت بودند، بدون اینکه به معنی واقعی کلمه پی برده باشند و بی آن‌که از خود بپرسند، که آیا ملت ایران برای حکومت برخود از بلوغ کافی برخوردار است یا نه، در مسجد بزرگ ده‌ها‌هزار نفر برای مشورت دور هم جمع می‌شدند. ملاها در شاه عبدالعظیم اجتماعات انقلابی تشکیل می‌دادند و در این اجتماعات، سفرهای شاه به اروپا به شدت محکوم می‌شد و پیشنهاد می‌شد، که اقداماتی معمول گردد، تا کشور از سقوط کامل در امان باشد. (هدین، ۱۳۵۵: ۵/۱۵۴)

مأخذ: هدین، سون. ۱۳۵۵. کویرهای ایران (سفرنامه سون هدین). ترجمۀ پرویز رجبی. تهران: انتشارات توکا.

.

در هر ولایتی مشروطه را یک‌جور معنی می‌کنند! – ۱۳۲۵ ه.ق.

یادم افتاد یک ماه قبل دو نفر سید، سید اوریا و سید مهدی جیرین دهی از الموت آمده دو نفر اقوام قاضی فتاح که طلبه مشروطه و برای گرفتن برات جنس او که در ملایر نداده بودند آمده بودند حاضر بودند. بعد از آن‌که سادات از وقایع الموت و انجمن آنجا و حجه الاسلامی شیخ محمد علی و مهمانیهای او و ظلم و بیداد آخر او حکایت می‌کردند این دو نفر گفتند اینها که شما می‌گوئید چه دخلی به مشروطه دارد. آن سید جیرین دهی گفت در هر ولایتی مشروطه را یک‌جور معنی کردند. در ولایت ما این‌طور معنی کردند که خالصه برگشته، مالیات موقوف شده، هرچه هم شیخ محمد علی بگوید مطابق قرآن است. طلاب قاه‌قاه خنده کرده هرچه خواستند معنی دولت مشروطه را به آنها بفهمانند حالی نشده همان مطلب را بیان کردند.

من گفتم این‌که نمی‌شود آدم هر کاری بخواهد بکند. آن‌وقت دو سه مثل که موافق فهم او بود زدم. باز فکر کرده و گفت من صبر می‌کنم هر کدام جلو رفتند آن می‌شوم. مادر بچه‌ها گفت نه درست نیست، باید الان بگوئی. گفت من هیچ‌کدام نمی‌شوم. حالا خوب شد. فرخ میرزا جواب داد یکی از آن دو را باید قبول کنی. آخر الامر بعد از صحبت زیاد گفت صبح می‌روم به آقا جانم می‌گویم چنین تکلیفی شده ببینم او چه می‌گوید. آن‌وقت جواب صریح می‌دهم. باری بسیار خنده کردیم. (سالور، ۱۳۷۴: ج۳، ۱۸۸۶)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

می‌گویند مشروطه خوب است، حالا چه چیز است نمی‌دانم! – ۱۳۲۵ ه.ق.

یکشنبه ۲۳- دیشب داماد قزوینی ما اینجا مهمان بود. فرخ میرزا پسر آقای عماد السلطنه هم گلویش ورمی کرده با وجودی که ماشاء الله چهارده سال دارد دوا و غذا نمی‌خورد. ناچار خانه خودم آورده‌ام. افسوس که آن پسرش جوانمرگ شد. چقدر زحمت او را کشیدم و چه اندازه صاحب کمال و باسواد و باعلم شده بود. میرزا اسعمیل خان ده سال دارد. مشروطه [خواه] و مجاهد است. لهجه قزوینی هم حرف می‌زند. به یک اندازه هم فهمیده و باهوش است. مادر بچه‌ها گفت ما مستبده هستیم تو مشروطه. اگر می‌خواهی دختر از ما بگیری باید مستبد شده همراه شوی. فکری کرد.

گفت مستبدم. من گفتم نمی‌شود، اول مشروطه را بگو که خوردنی است، پوشیدنی است، چه چیز است آن‌وقت زود مستبد شو. فکری کرد گفت من نمی‌دانم، می‌گویند مشروطه خوب است. حالا چه چیز است نمی‌دانم. باز فکری کرده گفت فهمیدم معنی مشروطه این است که آدم هر کاری می‌خواهد بکند. (سالور، ۱۳۷۴: ج۳، ۱۸۸۶)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

.

هنوز نفهمیده بودم حق طرف مشروطه است یا استبداد! – ۱۳۲۵ ه.ق.

نه از مشروطه مرا بهره‌ای است و نه از استبداد خیری. تمام فهمیدن این مطالب و بر حق بودن کدام از روی علم است که الحمدلله عالم نیستم. اینقدر می‌دانم راه دزدی و تعدی ماها بسته شده و دیگر دخلی نداریم. خداوند ان‌شاء‌الله طرف حق را نصرت و قوت بدهد. اینقدر می‌دانم هر دو طرف مسلمان و دارای یک کتابند، و شاه (محمدعلی) ما هم رئوف و مهربان است.

و شهر از نظم خارج شد. هر کس به هر کس عداوت داشت می‌گفت این بابی است و می‌زدند بیچاره‌ها را. (تفرشی حسینی، ۱۳۵۱: ۵۵)

مأخذ: تفرشی حسینی، حاجی میرزا سید احمد. ۱۳۵۱. روزنامهٔ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران. به‌کوشش ایرج افشار. تهران: امیر کبیر.

.

عدهٔ کمی از مردم تصور نسبتاً روشنی دربارهٔ مشروطه داشتند؟ – ۱۳۲۴ ه.ق.

در شهرهای دیگر آذربایجان به مقدار زیادی نظیر آنچه که در تبریز واقع شد، کارهایی انجام پذیرفت. انجمن‌ها برپا شد و مشروطه در همه‌جا با گرمی و حرارت گرامی داشته می‌شد. اما عده‌ی کمی از مردم تصور نسبتاً روشنی درباره‌ی اینکه مشروطه چیست داشتند. در اوایل در ارومیه چنین تصور می‌شد که مشروطه یک چیز قابل لمس است و این عقیده برای مدتی غلبه داشت که ۵۰۰ بار شتر از «مشروطه» در تبریز آماده است که در تمام ایالت، در هنگامی که زمان مطلوب فرا برسد توزیع شود. در بسیاری از روستاها انجمن‌های کوچک برپا شد و بسیاری از رعایا عموماً چنین تصور کردند که مشروطه به معنای لغو پرداخت اجاره است و از اینرو تمام پرداخت‌ها را به ملاکین خودشان متوقف کردند. نتیجه‌ی این عمل سردکردن اشتیاق مالکین زمین‌دار برای آرمان آزادی بود. (راتیسلاو، ۱۳۸۶: ۳/۲۶۲)

مأخذ: راتیسلاو، آلبرت چارلز. ۱۳۸۶. کنسول در شرق: خاطرات جنرال کنسول انگلستان از زندگی سیاسی خود و انقلاب مشروطیت ایران. ترجمهٔ رجبعلی کاوانی. تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.

.

مشروطه ایران زود بود! – ۱۳۲۶ ه.ق.

این مردم علم ندارند، تربیت نشده‌اند، تاریخ نخوانده‌اند دنبال یک چیز تازه زود می‌روند. تا فایده آنی ندیدند به همان زودی برمی‌گردند. مشروطه ایران زود بود. بعد از آنکه جبرا و به میل و دلخواه چند نفر و اغوای انگلیس مشروطه شدند و آن شاه (مظفرالدین) مثل فرمان و دستخط لقب که به من بدهد امضاء این حکم و فرمان را ندانسته کرد نمی‌بایست به این زودی و رایگانی از دست بدهند. اندکی صبر و کمی حوصله کنند. حالا که از دست دادند در حقیقت پنجاه سال ملت را عقب انداختند، دیگر بوی آزادی به مشام آنها نخواهد رسید. به همان سهلی که گرفتند به همان آسانی این گوهر گرانبها را از دست دادند! (سالور، ۱۳۷۴: ج۳، ۲۱۳۳)

مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *