
روشنفکری سیاسی
اقدام دولت موقت در قلع و قمع بخش خصوصی عجیب بود ولی غریب نبود ! اینکه دولت دست خود را دراز کند و مردم را از ادارهء اموالشان محروم کند به این معنی که من که دولتم، چون دولتم بهتر اداره می کنم عجیب بود ولی غریب نبود.
بخش خصوصی در دو دههء ۱۳۴۰– ۱۳۵۰ رشدی بیش از همهء دوران نوسازی ایران در قرن بیستم میلادی داشت. در کنار آن پدید آمدن گستردهء طبقهء متوسط شهری، آزادیهای اجتماعی در اندازه ای که پیش از آن هرگز در ایران دیده نشده بود و در نهایت تسامح مذهبی که نمونهء کم رنگتر آن را در دورهء کوتاهی از دوران حکمرانی ایلخانان مغول می توان سراغ داد، همه زمینه و بستر دمکراسی می توانست شد. ولی نشد.
بخش خصوصی و به ویژه شاخهء صنعتی آن حق طبیعی حضور سیاسی خود را طلب می کرد، نیروی جوان تحصیلکرده به همچنین و… و…
آنچه که انقلاب شاه و ملت خوانده می شد و در پی رفراندمی که لنگ زدن مبنای قانونی آن و خواندن آرای آن با رفراندوم دکتر مصدق پهلو می زد ابزاری به دست شاه داد که هر از چند گاهی اصلی به اصول آن اضافه کند، حتی بدون رفراندوم !
هر چند نکات مثبت در آن اصول بسیار بود نگاه ویژهء آن به صنعت و به خصوص برخورد آن با مدیریت بنگاههای صنعتی مسأله ساز.
حرکتی که بر مبنای چنان دیدگاهی در آن سالها صورت گرفت و هیچکس تا امروز بدان نپرداخته حرکتی بود که ایجاد رویه می کند.
در همان سالها مدیریت «شرکت آجر جنگی» از صاحبان آن فکّ و به دولت سپرده شد. پشت بند این اقدام، شاه شخصأ احتمال اعمال چنین اقدامی دربارهء هر مؤسسهء صنعتی دیگری را اعلام کرد. یعنی به صرف تشخیص دولت مدیریت هر شرکتی می توانست ناکارآمد اعلام شود.
نقل قولی از مهندس تقی توکلی، یکی از خادمان بزرگ صنعت ایران به پایان میبرم که حدود یک ماه و نیم پیش (۸ دیماه ۱۳۹۷) در سن ۸۷ سالگی در تبریز چشم از جهان فرو بست:
«در دهه ۱۳۴۰ شمسی که با تلاش و کوشش شبانه روزی سرمایهداران و کارآفرینان ملی، مملکت در مسیر صنعتی و ثروتمند شدن حرکت میکرد و مراحل مختلف عقبماندگی را یک به یک پشت سرمیگذاشت، روشنفکران و چپگرایان ما که دانشگاهها و مراکز عالی آموزشی را زیر نفوذ خود داشتند، به جای حمایت و انتقاد سازنده از کارآفرینان و سرمایهداران ملی که موتور اصلی ترقی و تعالی ایران محسوب میشدند، به دشمنی پرداختند و با جعل اصطلاحات دهانپرکنی چون سرمایهداری وابسته و کمپرادور، سرمایهداران ملی و کارآفرینان مبتکر را کوبیدند و نزد عوامالناس سکّه یک پول کردند. آن روشنفکران به جای نقد سرمایهداری دولتی، و انتقاد قاطعانه از رانتخواری و فساد اداری و دلّالبازی، به بورژوای ملی و کارساز حمله کردند؛ مضرتر و بدتر اینکه ثروت را معصیت، و فقر را مزیتی شمردند، به جای تلاش برای تولید ثروت، دائم به توزیع ثروت اندیشیدند؛ نهایت اینکه قدر رشد و توسعه صنعتی، و ارزش کارآفرینان ملی دانسته نشد، نتیجه: تخریب و فساد و تباهی اقتصادی نابودگری است که با انقلاب اسلامی دامن ملت ایران را گرفت و ما را چنین نحیف و ضعیف و درمانده کرد!» (نقل از مقاله محمد ارسی در «ایران امروز»)
دیدگاهتان را بنویسید