اداره پنجم,بیروت,پایگاههای نظامی

عمق استراتژیک یا ژرفای راهبردی: سوم، حاشیهء امن


ایران کشوری ست پر همسایه و مگر دو از این همسایگان، همه کشورهایی هستند تازه ساخت و می توان گفت برپایهء نیازهای ژئوپلتیکی قدرتهای بزرگ ساخته شده اند. نیز کمتر از این شمارِ بزرگ همسایگان، همنژاد، همکیش و همزبان
ایران اند. بسا زمانها که این همسایگان به انگیزهء این ناهمگنی ها با ایران از سر دشمنی درآمده اند.
همه کشورها نیاز به حاشیه امن دارند، ولی جای جغرافیایی ایران نیز به خودی خود این کشور را در میانهء درگیریها، چشم و هم چشمیها می افکند. پس به روشنی می توان پذیرفت که:
—————————–
“ایران نیاز به حاشیهء امن دارد”
—————————–
در سالهای آغازین دههء ۱۳۵۰ رژیم وقت ایران نفوذ و حضوری سنگین از هندوستان تا مصر برقرار کرده بود. یعنی به گونه ای نیاز به حاشیهء امن را فراهم آورده بود.

پس از دخالت ایران در آخرین جنگ مصر و اسراییل به نفع مصر و پس از آن ایجاد پایگاههای نظامی دریایی در جیبوتی و پورت سودان، دولت ایران سه میلیارد دلار دربندر آزاد پورت سعید مصر سرمایه گذاری کرد و ادارهء آن بندر را در دست گرفت. از همینرو سرهنگ پاشایی، اداره پنجم ساواک مأمور غرب آسیا، در نامه ای از بیروت به تهران می نویسد اگر امروز در بیروت خون ندهیم فردا در تهران درگیر خواهیم بود.

به هر روی پس از چند سده، یعنی پس از صفویان، ایران دیگر بار به دریای مدیترانه دسترسی یافت. ارزش ژئوپلیتکی دریای مدیترانه، یا آنگونه که در دوره ساسانیان خوانده می شد، دریای میانه، هیچگاه بر ایرانیان پوشیده نبود. همچنانکه خسرو انوشیروان در پِیِ نبردی سنگین با امپراتوری روم مرزهای ایران را به کرانه آن دریا رساند.*
*(خسرو انوشیروان پس از پیروزی بر ارتش روم تن به آب دریای میانه یا مدیترانه زد که با این کار نمادین پیروزی و حضور ایران را نمایان کند).

اهمیت دریای مدیترانه (دریای میانه)

یکی از پایه های حضور توانمند جهانی، دسترسی بی میانجی به دریای مدیترانه بوده و هست. همچنانکه دولتهای ایرانی در همهء دورانهای تاریخی در این راه کوشیده اند. در روزگار هخامنشیان که همهء کرانه های خاوری و بخش بزرگی از جنوب خاوری این دریا زیر فرمان ایشان بود و چه در دورهء ساسانی که در این راه درگیر جنگهای دامنه دار شدند. همچنین بود در دورهء فرمانروایی سلجوقیان و صفویان. در روزگار متأخر دو تنگهء راهبردیِ جبل الطارق و آبراه سوئز در دوسوی این دریا بر ارزش راهبردی آن بسی افزوده است. امروزه یافته شدن منابع بزرگ گاز انگیزهء دیگری برای ارزشمندتر انگاشتن آن است. در روزگار ما ایران دو بار در کرانه های دریای مدیترانه و دریاهای همسایهء آن حضور داشته است. سالهای دههء ۱۳۵۰ خورشیدی که ایران در جیبوتی و پورت سودان در دریای سرخ پایگاه دریایی بر پا کرد و با اتیوپی روابط ویژه بر قرار شد. سه میلیارد دلار سرمایه گذاری ایران در بندر آزاد پورت سعید، مصر، این بندر مدیترانه ای را در دسترس ایران گذاشته بود. اکنون نیز ج. ا.ایران کوشید در بخش خاوری این دریا، سوریه و لبنان حضور داشته باشد .
پرسش این است که آیا روش رژیم ایران در زمان محمد رضا شاه پهلوی در این زمینه سنجیده بود، حتی اگر بپذیریم که درست بود؟
می کوشیم این سیاست را از دیدگاه منافع ملی و نه شور میهنی بررسی کنیم.

در سالهای دهه ۱۳۵۰ وضعیت ایران در منطقه چنین بود:

ایران و منطقه / دریای سرخ و مدیترانه
۱- گسترش حضور ایران در مصر
۲- گسترش حضور ایران در سودان، جیبوتی، اریتره و سوریه (پرداخت ۲۵۰ میلیون دلار وام به دولت حافظ اسد)
دریای عرب و اوقیانوس هند
۳- گسترش حضور ایران در عمان


برای ارزیابی پیشبرد چنین طرحی نخست باید پشتوانه آن را وارسید؛

پایه های نیرومندی ملی چیست؟
*****************************
۱_ جغرافیای کشور
۲_ منابع طبیعی
۳_ توان صنعتی
۴_ آمادگی نظامی
۵_ جمعیت
۶_ منش ملی
۷_ روحیه و روانشناسی ملی
۸_ چگونگی و توان دیپلماتیک
۹_ چگونگی و توان دولت
این نکته به جای خود درست که یکجا شدن راهبری سیاست خارجی و منطقه ای ایران در دست محمد رضا شاه پهلوی توانمندیهای درونی یا بالقوه را افزود و تا اندازه ای در کار آورد و بالفعل کرد و این نیز درست که ابزار اجرای سیاست خارجی تنها وزارت خارجه بود که کمابیش حرفه ای ترین نهاد مشابه دیپلماسی تاریخ کشور بود، ولی باید پرسید کدام یک از ضروریات فهرست بالا در دسترس کشور بود و کدامها نبود؟

ارزیابی پایه های نیرومندی ملی
******************************
۱_ جغرافیای کشور:
پدیده ای طبیعی / تاریخی که در سالهای ذروهء اوج جنگ سرد مرز دراز ایران با اتحاد شوروی ارجی دو چندان بدان می داد. افزون بر آن ایران درست در منطقه ای جای داردکه از مهمترین جایگاههای راهبردی در ژئوپلتیک / جغراسیای جهان است.
۲_ منابع طبیعی:
به درستی ایران را بهشت کانها خوانده اند، به گوناگونی و بزرگی کانها. مگر نفت وکمی گاز صنایع کانی کشور کوچک و جنینی بود.
۳_ توان صنعتی:
کوچک و همچنین در آغاز راه پایه گذاری صنعت سنگین و راهبردی بود.
۴_ آمادگی نظامی:
جنگ افزار نوین و به روز و در برخی شاخه ها تنها در دسترس ایالات متحده و ایران. آموزش و توان رزمی ارتش خوب و بسیار خوب ارزیابی می شد.
کم و بیش همهء نیازهای تأمین، نگهداری، بازسازی و جایگزینی جنگ افزارها و بخشی بزرگ از آموزش ردهء بالا به بیرون از کشور وابسته بود.
خود پیداست که فراهم کردن این همه برداری ست از فراز و نشیب اوضاع جهان، رابطهءکشور با دیگر کشورها و بسیار ساز و کارهای، گاه ناهمساز دیگر.
۵_ جمعیت:
در سنجش با گستردگی هدف، اندک.
۶_ منش ملی:
گرایش به پشتیبانی از مردم و کشورهایی که ستمدیده اشان می دانست یا می پنداشت. این یک را در ارزیابی کنونی باید کلیدی دانست. زیرا دیدگاه مردم و فرمانروایی کشور باید همسان یا دست کم نزدیک به هم باشد.
۷_ روحیه و روانشناسی ملی:
برابر ارزیابی کارشناسان آمریکایی توان جنگاوری ایرانیان (و افغانها) بسیار فراتر از آن عربها و ترکها بود. نیز برخی کارشناسان اروپایی ایرانیان را مردمی “خشن” می شناختند.
۸_ چگونگی و توان دیپلماتیک:
در اندازهء کشوری از جهان سوم خوب و از دید برخی درخشان بود.
۹_ چگونگی و توان دولت:
دولت کمابیش توان کارگردانی در خور در شرایط عادی داشت. در توجیه و همراه کردن روشنفکری سیاسی و تودهء مردم کم توان تا ناتوان بود. هرچند می توان بخشی از ناتوانی درتوجیه روشنفکری سیاسی را برآیندی از کم آگاهی یا
ناآگاهی روشنفکری سیاسی کشور از توان راستین کشور نیز وضع جهان دانست سهم دولت در این کمبود همچنان بزرگتر می نماید.
به روشنی دیده می شود از عواملی که پایهء نیرومندی ملی می شود تنها یکی دو عامل در دسترس ایران و سیاست منطقه ای و جهانی محمد رضا شاه پهلوی بود. با این همه وی از هندوستان تا مصر را زیر چتر سیاست منطقه ای خود
گرفته و حتی به گفتهء دکتر هنری کیسینجر در سراسر آسیا تأثیر گذار بود. چگونه توانست چنین کند؟
۱- بالا گرفتن جنگ سرد تا درجه ای که یکی از دو بلوک باید بر آن دیگری چیره می شد، و نیز جایگاه ژئوپلتیکی ایران.
۲- پیامدهای ناخوشایند جنگ ویتنام بر ایالات متحده و اعلام دکترین نیکسون برای دفاع منطقه ای.
۳- تحریم نفتی عربها بر ضد غرب و تبدیل نفت به جنگ افزاری دیپلماتیک.
۴- نیرومند شدن اوپک و سر برآوردن آن به گونهء کارتلی تأثیر گذار.
۵- جایگاه برتر ایران در رهبری اوپک.
۶- آغاز به کار شرکت ملی نفت ایران در پهنهء جهانی و به ویژه اروپا همچون هر شرکت نفتی بین المللی.
۷- ایجاد روابط گسترده دیپلماتیک و نیز روابط شخصی نزدیک میان شاه و کم و بیش همهء رهبران مؤثر در جهان.
۸- ایجاد روابط بسیار نزدیک و ویژه میان شاه و شاخه ای از حزب جمهوریخواه ایالات متحده و چند عامل کناری دیگر.
این همه باری بود بسی فراتر از توان ملی ایران و توانمندیهای خود محمد رضاشاه و خطرها درآن بود.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *