ای بوی آشنایی دانستم از کجایی

ای بوی آشنایی دانستم از کجایی

رفتم طبقه دوم. دو اتاق سرِ هم، اتاق عقبی نورگیر نبود. گوشهء اتاق نشسته بود، مرا که دید بلند شد سرِپا.
گفتم: به گمانم تو مُرد…
گفت: بیرون از اینجا… اینجا توی این اتاق زنده ام، تو اینجا منو دوست داشتی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *